هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

مصیبت نامه

درست همونطور که گفتی، توی جنگـــــــــــــــم..

طبق ِ معمول ِ همیشه با بدن درد ِ مضمن از خواب بیدار شدم .. تنها کاری که در راستای ایجاد سلامتی در خودم کردم اینه که بالای برنامه ی این ماهم نوشتم " کلاس ورزش بروم "..

با این تفاوت که امروز دست درد هم بهش اضافه شده بود طوری که حس می کنم شونه هام دارن در میان... چون دیروز کیف لپ تاپو اینور اونور حمل کردم..... حالا خوبه ماشین برده بودم... امروز که احتمالا ماشین هم ندارم ...

خوابهای بدی دیدم... مثل معمول همیشه ...

صبح بیدار شدم فقط بابا تو خونه بود .. تو جاش داشت قیلوله می کرد.. می دونستم بیداره محلش ندادم .. رفتم.. اومد و سلام کرد و من در جوابش یه سلام سرد...

از وقتی به مامان از من چرت و پرت گفته .. دوباره رفتیم توی یکی از میلیون تا فاز ِ قهری که باهاش داشتیم .. اولش کله ش داغه و هرچی از دهنش در میاد بارم می کنه.. بعد که به خودش میاد می بینه ای داد بیداد... باز دل اینو شکستم که من ... حالا چقــــــــــدر طول بکشه تا من به خودم    دوباره این دروغای لعنتی رو بقبولونم که حالا خسته س یه چی گفته عصبانی بوده    بهرحال پدرته باید احترامش کنی ........... تا دوباره سعی کنم که بهش محبتی کنم... بعد جالبه که مرتب هم میگه "هــــــــــی روزگار" . خواستم بگم این روزگار نیست که این شرایطو حاکم میکنه ؛ این بخش ِ روانی ِ وجود خود توئه که هیچ وقت نخواستی بهش غلبه کنی و موقع عصبانیت جلوی دهنتو بگیری............

هاه. بابا. چه کلمه ی دوری. چه کلمه ی دیری. از "بابا" عشق می باره.. اما من مطمئنم دیگه هرگز نخواهم تونست عشق به پدرم رو تجربه کنم   چون اون مدتهاست که گند زده به همه ی تصوراتی که ازش تو ذهن بچه ش بود ......از همون موقعی که واسه رژ زدن سیلی ِ برق آسایی زد به صورتم جلو همه ....  از وقتی واسه ابرو برداشتنم دو سااااااااااال تمام تنمو لرزوند و چرت و پرت گفت..... از وقتی بهم گفت اینجوری پیش بری دیگه پول شهریه تو نمیدم...... از وقتی واسه یه کوه رفتن    گفت باید حتما از قبلش با من هماهنگ کنی........ از وقتی واسه یه ماشین بردن قشرق راه انداختت   که    بابا مام دانشجو بودیم  با اتوبووووووووووس برو ؟!!!!!!!!! با اتوبوس......   از وقتی سر ِ دادن ِ پول توجیبی خونمو تو شیشه کرد و هزار بار غرورمو شکوند.......................... از وقتی می خواستم کلاس موسیقی برم اما می گفت پول ندارم        بعد دقیقا همون روز 70 تومن در آورد داد به خواهرمینا که برن لوازم التحریر بخرن.................... هاه.... هاهاهاهاه.... میلیون ها چیز می تونم مثال بزنم که ثابت کنه    این آدم ارزش دوست داشته شدن رو نداره................... این آدم یه متعصب ِ سنتی ِ بی شعوره که هنوز که هنوزه نتونسته از قالب ِ دهاتی ِ ذهنش بیرون بیاد................................

یاد بهرامی ِ ان بخیر می گفت تو که معتاد به عشقی یکی از دلایلش اینه که ارتباطت با جنس ِ مخالف ِ توی خونه ات کمه یا صفره، مثلا برادر و پدر. بعد من گفتم هه من که برادر ندارم بابام هم که بیخیال کلا :  )

مهم نیست من دارم می پذیرم که بابای من اینه گاهی روانی و گاهی یه بچه کوچولو که محتاج ِ محبته و به زبون ِ بی زبونی میگه غلط کردم با من قهر نکن.............. .

--------------------------------

امیدوارم مامان بیاد و بهم ماشینو بده  بدون ماشین لپ تاپ بردن یعنی مصیبت ِ عظما. یعنی تشدید ِ دست دردم..

هه هه درد ِ روحی و جسمی با هم چقدر حال میده وای خدا متشکرم  :            )

ح دیروز بوی گند می داد نزدیکم که میومد سعی می کردم با دهنم نفس بکشم بوشو نشنوم. چرا بعضیا اصلا به خودشون اهمیت نمیدن؟ آقا جون هرروز حموم برو و از محلولهای ضد عرق استفاده کن     بخدا مردیم تا مردممون یاد بگیرن نظافت یعنی چی     حتی اینی که خیر سرش تحصیلکرده هست

نیم ساعت دیگه باید از در بزنم بیرون برم پیش خانوم دکتر... احساس خاصی ندارم

زنگ زدم به sep گفتم که " فکر کنم هرکدوم تکی ارائه کنیم بهتره " . از انگشت شمار دفعاتی بود که نه گفتم  تاجائیکه آخرین بار رو اصلا یادم نمیاد ... اصولا من "روی هیچکسو زمین ننداز "   از قاعده های کلیدی و اصلی زندگیم بود   :    )

انـــــــــــــــــــمّ من انـــــــــــــــــی ســـبز و زردم.........

دگــــــــــــــــــر از همه زندگـــــــــــــــــــی خسته هستــــــــــــم......

لالالالالالا..

یه ارائه پروژه/ یه ارائه تمرین/ سلسله گزارش کار و یه امتحان آز   بدم این هفته، کمی سبک میشم. سبک مغز نه ، سبک. چون سبک مغز که هستم.

+ بانو ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()