هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

fu*ck, fu*ck, fu*ck

شوی within attraction ِ یانی رو نگاه می کنم .. و پرت می شم بین اون نوازنده ها و اون دو تا ویلنیست که یه دوئت رو اجرا می کن.. پرت میشم بین اون بازی ِ شگفت ِ پنجه ها و .. یه حسرت ِ کوچولو میاد میشینه روی ذهنم .. آخرش راجع به یکی از خواننده های اون گروه ، یانی صحبت میکنه.. یه جا درباره اش میگه:

and she is absolutely fearless...

هرسری هم که این جمله رو گوش میدم محاله تو ذهنم همزمان ترکیبی از جملاتِ : ایول بهش، درست مثل من! خالی از ترس، هــــــــی...و ..  ظاهر نشه..

 

با مامان از معضلی ِ به اسم "بابا"حرف زدیم.. واقعا به این نتیجه رسیدیم که اون اول از همه به درمانگر نیاز داره..

 

شب مهمونیم..

کارام..

یک ساعت ِ آخر ِ خواب ِ از دیشب تا الانم، بلخره یه خوابی دیدم که بهم حس باحالی داد! وقتی از خواب پا شده بودم هنوز توی جو ِ ذهنیش بودم و حس خوبی داشتم.. خوابم این بود که یکی از بچه های دانشگاه با ماشینش سوارم کرد و دو تا دیگه از دوستاش هم تو ماشین بودن، بعد اون پسره که راننده بود و با من سر ِ جزوه و نمی دونم چی آشنا شده بود، هی شوخی خنده می کرد و بقیه شونم هی تو ماشین مسخره بازی و اینا. بعد من کفشامو در آورده بودم تو ماشین! و عقب نشسته بودم ، بعد اون پسره که بغل ِ من نشسته بود یه سوزن فرو کرد تو پهلوی من! و من گفتم خیلی کار مسخره ای کردی واقعا ، دردم اومد خب.. بعد اونا از یه خروجی ِ ستاری خارج شدن و مسیرشون میدون محمدیه اونورا بود و منو نزدیک خیابونی به اسم ابوذر پیاده کردن و موقع پیاده شدنی هم کله مسخره بازی و شوخی خنده و باهاشون دست دادم و کلی خوشحال،....

 

تمام می شوم آخر به بوسه ای از تو ..

 

دوست دارم تا ابد زیر کولر بشینم و آهنگ گوش کنم و هیچ کاری هم نکنم و بعدش هم بمیرم و تموم شه زندگی

زندگی ای که مجموعه ای از سگ‌دو زدن های بیهوده به منظور ِ رسیدن به هیچ‌ئه :)

Fu*ck u WorLd All..

+ بانو ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()