هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

ادامه

بخاطر این میگم سگ‌دو زدن های بیهوده به منظور رسیدن به هیچ، که مثلا نگاه کن؛ یکی از همکلاسی ِ خواهر ِ من که امسال پیشه، این یه ماهه ی آخر تا کنکور رو مثل سگ تا 2 و 3 شب درس می خونه، بعد آخرشم همیشه ی خدا نتیجه های افتضاح میاره.. یا اون یکی هم مثل همین تا دیر وقت درس می خونه بعد چند روز پیشا سر آزمونشون توهم زده بوده یا خوابش برده بوده یا چی   که سر کلاس داشته چرت می گفته .. ببین بچه های مردم خل شدن خب، ولی آخرشم هیچی، هیچ...

یا مثلا دیروز دعوت شدم برا یه تفریح گروهی، دو ساعت با ندا راجع بهش حرف زدم، دو ساعت زنگ زدم به بیبه و کلی اونو خواستم دعوت کنم که بیاد و اینا.. کلی خودم راجع بهش فکر کردم، آخرشم فکر می کنی چی شد؟ نرفتم. بهمین سادگی و بهمین خوش‌‎انی

همه ی تلاشهاتو میکنی برای رسیدن به هیچ...

یامثلا ما داریم تلاش می کنیم که یه لیسانس ِ چسکی از یه دانشگاه چسکی‌تر بگیریم.. آخرش فکر می کنی چیکاره میشیم؟ دیروز شنیدم یکی از همدوره ای هامون رفته دوبلور ِ برنامه کودک شده !... یا مثلا یکی دیگه شوهر کرده و نشسته تو خونه و جاروبرقی میکشه و توالت میشوره...

تلاشها برای هیچه و من از در این شکی ندارم، فقط تلاش می کنم که کرده باشم، که مدرکمو بکنم تو کو*ن مامان بابا و فامیلم و بگم درس منم تموم شد ...

بعدش میرم میشینم توی توّهم خودم و تا ابد آهنگ گوش میدم و زیر کولر میشینم و بعدشم در سن سی سالگی مثل اون جوونه که خبرشو شنیدم، راست راست سکته قلبی می کنم و میوفتم می میرم... :  )  بهمین سادگی و بهمین خوش‌انی

شایدم نه و دقمرگ شم تا این خداهه مرگ بده منو، مثلا 100 سالم شه و فسیل و چروک و مریض و علیل... هاهاهاها؛ بلکه یه روزی خدا از خر شیطون پیاده شه و من عطسه کنم بمیرم

+ بانو ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()