هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

119

قبل از هرچیز پست 118 مطالعه شود.

 

 

هر زمان که سعی کردم زندگی کنم، زندگی به گند ترین و کند ترین شکل خودش ادامه پیدا کرده ..

هر زمان که خواستم بفهمم راز و رمز و قلق این نکبت چیه .. هر زمان که سعی کردم طبق یه اسلوبی زندگی کنم ... حالم خراب تر از همیشه بوده ..

برداشت ِ حال ِ حاضرم اینه که این حیات شتر گاو پلنگی تر و بی در و پیکر تر و بی منطق و اسلوب تر و ان تر و گه تر از اونی هست که بنظر می رسید..

هیچ فلوچارتی براش قابل رسم نیست!! هیچ منطقی نداره این لعنتی!!!!!!

بیشتر کار کنی کمتر در میاری.. کم کار کنی زیاد در میاری.. خودتو تو قالب دین بنشونی قهوه ای می کندت خداش.. بخوای خودتو عصبانیتاتو کنترل کنی، عصبی ترین شکل ممکن رفتار میکنی.. حرص ِ زیاد می خوری برای چیزی که اندازه گه هم ارزش نداشته ..

قالب نداره قالب نداره چرا هیچ قانونی نداره این وحشی بازاری که والدین گرام با یه شب با هم خوابیدن ما رو کشوندن توش ؟؟

از عشق تهی ام   از عشق تهی ام   نه باباهه نه مامانه  نه هیچ خری که   که توی دلم عشقو بهش حس کنم ...

پرم از یه اشک ِ عصبی و یه گریه ی هیستریک که توی سرم داره منفجر میشه .. ... سرم درد می کنه .... سرم برای مرگ درد می کنه ......

چیه چیه دلیل این زندگی واقعا

چیه هدف

چیه هدف ... چیه حاصل اینهمه رنج کشیدن ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ بانو ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()