هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

بروم

max که به آدم بگوید کار هم پیدا کنی بد نیست، یعنی که کار نکردنت بدجور توی چشم می زند. یعنی اینکه ببین؛ او هم دارد می گوید کار کن..آهنگ وبلاگ حسین نوروزی ست در گوشم.. گفته که آهنگ را برای اولین بار از اینترنت بی در و پیکر گرفته اما، من چون اولین بار از وبلاگ او شنیدم، پس اسمش میشود آهنگ ِ بلاگ ِ حسین نوروزی..همانکه تنها "بانو" حق دارد براش کامنت بگذارد..اما آن بانو، این بانو که منم نیست..بانو به زنان ِ شوهردار می‌گویند؟ منکه نه زنم نه شوهردار..پس بیخود این اسم را برا خودم انتخاب کردم..شاید انتخاب کردم که نامی باشد سرشار از محترم بودن و بزرگی..آهنگ وبلاگ حسین نوروزی‌ست در گوشم و هنوز هم یک جایی‌اش که شبیه صدای باز شدن ِ در است، گولم می‌زند.. م--را امروز می پرسید جایی نمی نویسی؟ یا یک همچین سوالهایی..گفتم نه؛ هیچ‌جا..یا یک همچین جوابهایی..غمگینم و غمگینی من از این ناشی میشود که هنوز دقیقا نمیدانم از این زندگی چه میخوام..چه میجویم.. چه میطلبم و چه در پی هستم.. خواستن که بله؛ واضحست؛ خانه ای و زندگی ای برای خودم؛ یعنی که زندگی ِ دونفره ی عاشقانه ای، که بلاهت ِ محض بنظر می رسد در نگاه اول؛ اما خوب که نگاه کنی میبینی همه ی زندگی همینست...میبینی که جز این نیست خوشبختی؛ نه در کار کردن است و نه در یک دکترای کوفتی ِ احمقانه داشتن و نه در تدریس کردن در دانشگاه..نه حتی در خوب نواختن یه ساز خاص!!..زندگی دقیقا در این خلاصه می شود که عاشق چیزی یا کسی باشی...مثل همین حسین نوروزی ِخودمان.. مثل بانو.. شاید هم دارم شرّ می گویم و زندگی چیز ِ دیگیری، جای دیگریست....مهم اینست که دارم به تهوع میرسم از اینهمه بیهودگی، بی‌حاصلی، بی‌هدفی و پوچی.. بی‌همه‌چیزی!!..ببین، دوباره آن تیکه ی آهنگ مرا به شک انداخت که نکند یکی دارد در را باز می‌کند..امروز زنی از بلوک روبرویی مدام صدا میزد "آیدا..آید.." گفتم صدا نزن زنک، صدا نزن.. هیچ آیدایی صدایت را جواب نمیگوید.. _امروز ظهر بود که 4 مرتبه به آیدا زنگ زدم..یک بار گفت در دسترس نیست؛ دو بارش گفت اشغالست.. و بار سوم، یکی، آنور ِ خط، دکمه ی Busy را فشار داد...گفتم تمام شد آیدا؛ دیگر تمام شد..._ بروم ببینم چه کاره هستم در این زندگی ِ لعنتی.. بروم....بروم....

+ بانو ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()