هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

21

با یه دوست قدیمی که حالا چند ماهه ایران نیست حرف زدم.. مشغول کار و فعالیته.

یک خودخوشی داشتم و حالا دیگه تقریبا آرومم. البته این موضوعی نیست که با انجامش به آرامش برسی بلکه به ولع بیشتر می رسی در قالب موارد. علی گفت ساعت یازده و نیم میاد نمی دونم تا اون موقع می تونم براش بمونم یا نه. هنوزم به حضورش از جنسی دیگه نیاز دارم.

اس ام اس هامو توی دفترچه یادداشتی که از طرف سرای اهل قلم بهمون اهدا شده می نویسم چون گوشیم پر شده. یعنی اینباکسش دیگه جایی برای اس ام اس های جدید نداشت.

بیکارم و این موضوع منو خیلی اذیت میکنه. از صبح که روز شروع میشه در این فکرم که خب؛ چه باید بکنم. و این منو خیلی آزار میده...

فعالیتم توی انجمن بیشتر شده و می تونم بگم از اون لحاظ به نرمالی ِ نسبی رسیدم اما، از این طرف از موضوعهای اندامی دچار افراط خاصی شدم. نمی دونم فکر کنم هورمونهام بهم ریخته یا چم شده که انقدر درگیرش هستم.

خوب میشم بزودی، ایشالا. من باید قوی باشم. اینجوری که نمیشه

خوشحالم که بلاگم داره جون میگیره و به رسمیت می شناسمش توی ذهنم.

راستی مانتویی که برای عید گرفتم هم کرم رنگه. دوست ندارم طبق مدی پیش برم که هممممممه از اون رنگ می پوشن و فکر می کنن آخرشن. دوست ندارم مثل بقیه بپوشم. بلکه معمولی و نرمال پوشیدن رو دوست دارم. اما چون مانتوی آبی رنگ داشتم و خیلی وقت بود که مانتوی کرم رنگ نخریده بودم، کرمشو خریدم _ آخه فقط از یک مدل مانتو خوشم اومده بود که فقط دو رنگ ی آبی نفتی و کرم رو داشت_..

اینهم از لباس عید امسال.

لباسمون نو شد اما افکار و رفتارمون نه هنوز..متاسفانه

+ بانو ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()