هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

25

همه ی آتیشا از گور همون جناب ِ "عین" بلند میشد. همینکه توی ذهنم بلاکه اش کردم موضوع حل شد. لعنتی داشت مرا به بازی می گرفت...

امروز مامان مجبورمون کرد تکونی به خودمون بدیم و بلخره پردهای اتاقمو شستیم و میز کامپیوتر و ملحقاتشو گردگیری و تمیز کردیم

موقع ناهار شد.. طبق معمول از خودم می پرسیدم" چرا غذا می خوریم؟ "..

سر نهار گفتم " جدایی نادر از سیمین! " . بی هیچ فعل و فاعلی.. یعنی که می خوام برم تو عید این فیلمو ببینم، کی با من میاد؟! ..

یک لحظه که فکر کردم ازونجایی که دنیا خیلی کوچیکه، چقدر افتضاح میشه یکی از بچه های هریک از اجتماعات کوچیک و بزرگی که توی دنیای واقعی عضوشونی، مثل محل تحصیل، کار و .. یکی از همین لینکهایی باشن که من گوشه بلاگم گذاشتمشون!!. فقط یه لحظه تصور کنین!. برای فرار از دست همه چیز و همه کس، اسم ِ مخفی ای انتخاب کرده باشی و بلاگی برای دل خودت ساخته باشی ، بعد از بد ِ روزگار و نهایتاً کوچیک بودن ِ دنیا، یکی از همونها بیان ور ِ دلت! توی لینکهات! وای خدا من؛ افتضاحه...

مامان میگه چرا با بابات خوب نیستی، فلان... نمی دونه که من چی نوشتم، چی گفتم.. گفتم که دیوار ِ اعتماد به مهربانی کسی که شکست، دیگه نمی تونه مثل قبل دوستش داشته باشی.. چه پدرت باشه، چه هر کس ِ دیگه ...

پرده اتاقمون پاره پورست!! اما اشکالی نداره، چون تمیزه. و ازونجایی هم که ماها به معضل ِ شگرف ِ سیب زمینییّت مبتلائیم، فعلا بیخیالش هستیم!. پرده نو می خریم آیا؟...

ورزش نمی کنم و حس میکنم مثل یه تیکه ماهیچه ی متحرک هستم که بزور خودشو توی خونه جابجا می کنه .... افتضاحه. یه دو تا پرده وصل کردم به پنجره، همه دست و بالم درد می کنه ... خیلی ضعیفم و خواهرجان یه هلم میده دو متر شوت میشم اونور تر!!.. بعد مثلا یادش بخیر میخواستم یه زمان برم دفاع شخصی!!...

تمرینامو همچنان انجام نمیدم.

هیچکاری برای انجام ندارم. به سایت محک سر زدم و برای کمکهای غیر نقدی اسم نوشتم!. بلکه اونا بگیرنم به کار!! بخدا حاضرم مفتکی کار کنم ولی فقط کار کنم!... چون بیکاری یکی از افتضاح‌ترین چیزهای دنیاست

 

+بعد نوشت:یه کار ِ خداپسندانه:

توی سایت اهدای عضو، عضو بشید...

نمی دونم چطوری حس خودم رو از بیان اینکه چقدر این کار لذت بخشه، بگم

اینکه بدونی بعد مرگ تو، با اعضایی قراره برن زیر خاک و پوسیده بشن، یه عده می تونن زندگی دوباره و امید شروعی دیگر بگیرن،  اینکه می تونی دل چندین و چند آدم رو شاد کنی.. اینکه اینکار چه خیر ِ بزرگی داره...

واقعا نمی دونم چی بگم، فقط می تونم بگم اگه شما هم مثل من از کمک به دیگران لذت می برید، توی این سایت عضو بشید

این یه جور رضایتنامه است که " راضی ام پس از مرگم اعضای بدنم به بیماران نیازمند هدیه شود "

لبخند

+ بانو ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()