هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

هوع

خیلی حسهای منفی دارم افتضاحه.. ازونجا شروع شد که با یه حواس پرتی یه اشتباه کردم که ممکنه خلوتمو بهم بزنه. از این احتمال برهم خوردن آرامشم حسهای منفی اومد سراغم

بعدش یه دوست قدیمی که سر یه موضوع ِ بیخود باهاش بهم زدم دلم یهو براش تنگ شد بهش sms دادم بعد ولی هنوز گرد و غبار کدورت تو هوا پخش و پلا بود گفت میشه ببینمت گفتم نه چون دیگه حوصله این کارا رو ندارم

بعد همینجوری مثل اثر پروانه ای از این چیزای کوچولو یا چیزای دیگه که احتمالا یادم نیست، موضوع ِ حسهای منفی تشدید شد و تشدید شد و شد یه طوفان ِ کاترینای بزرگ..

که الان داره همه ی وجودمو قساوتمندانه در می نورده حسابی حالمو گرفته و دوباره ترجیح میدم بمیرم... که چی...

انجمن هیچ کاره م، با هیشکی رو مسنجر نیستم، هیچ ورودی ندارم هیچ خروجی ندارم ... ایزوله ی شده ی مفلوکی که باز طوفان داره می بلعتش........

+ بانو ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()