هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

46

تو پوست شکلات نوشتم : ... از این عالم گوئی دورم...

سراغمو میگیرن انجمن میگن کوشی فلان... چی دارم بگم..

امروز زهرا و ب با هم کلاس داشتن اما... اما امان از کات کردن های دوستی ها...

پاهام کرخت شده حالت خوابالودگی دارم فکر کنم از عوارض سرترا باشهناراحتخنثی همچنین صبحی و یه ذره هم الان، حالت خفگی و بالا آوردگی داشتم!.. این دیگه یعنی چی؟..

سارا2 در مسیر برگشتنه آروم آروم اشک میریخت کنارم..تو اتوبوس با هم نشسته بودیم.. نگرانه دوس*پسرشو _همسر آینده شو_ از دست بده..

دیگه نمی خوام هیچ رقمه داروئی مصرف کنم مخصوصا اونکه نوشته بود تو بروشورش : " از عوارض جانبی شایع: اختلالات جنـ*ـسی!!... همین یکیو کم داشتیم انصافا... نمی خورم بابا...

فردا عصر ساعت 3:30 وقت سومم با خانوم هست.. تمرین ممرین زیاد نکردم ولی خب.. بهتر از نرفتنشه.. البته اگه وق بزنه سرم چرا تمرین نمی کنی فلان، دیگه نمیرم...

گزارش کار ِ آز ها و پروژه ها دوباره دارن یکی یکی سبز میشن و جمیعاً لعنت الله علیهم... چیه آخه.... قضیه ی همگروهی ِ عوضی داشتن رو بگو ...

انگشتای پامو می شکونم.. تق تق... و به سکوتی و فکری ِ آروم فرو میرم.. اینجوری آروم میشم :)

+ بانو ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()