هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

معمولی

خب چیزی برای نوشتن ندارم که بنویسم و گردش و چرخش پرگار همانست که بود

همچنان حقوقی بهم ندادن اینا که به بچه شون تدریس ِ خصوصی می کنم و این موضوع دیگه کم کم داره میرو رو مخم. آخه اصلا بروی خودشون نمیارن.. منم یه بی زبون.. ولی دیگه باید بگم

امروز با سارا3 بودیم خوش بود و خوش گذشت. عین من ِ چند وقت ِ پیش افسرده و اینا  بود. که با حرفها و تجربیاتم در این مدت سعی کردم حالشو خوب کنم

پریروز انجمن خوش گذشت-...

امروز هوا خیلی بادی بود و داشت منو باد می برد تقریبا! الانم هوا بدجور ابری و غلیظ هست..

امروز یکی ازم پرسید تو کسیو زیر سر نداری گفتم ول کنا... نه

امروز یکیو _ خانومیو_ دیدیم که از من فقط یک سال بزرگتر بود ، یک بچه سه ساله داشت! از بچه های دانشگاه! همه دهنا اینجوری باز بود..آآآآآآ !

امروز کلاس دومیه تشکیل نشد..

خب دیگه این ترمم عین همه ی ترمهای دیگه داره پیش میره و کم کم باید تکونی به هیکل ِ مبارک بدیم و ارائه و گزارش کار و اینا داشته باشیم...

خوشست و معمولیست روزگار و... می گذرد لبخند

+ بانو ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()