هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

الاغ

ویروس ِ افسردگی موزمار و مرموز میاد میشینه تو ذهنم. نمی دونم چی شده از کجا دوباره سر و کله ش پیدا شده یا اینکه چی باعثش شده. فقط یهو بعد freeشدن ِ ذهنم از چیزها، به خودم میام میبینم مدتها بوده که cpuی ذهنیمو اشغال کرده بوده و ای دل غافل؛ خودتی که باز دوباره؟ چی شد؟ من از چی ناراحت شدم؟

از stamme ؟

از ننوشتن گزارش کار؟

از اینکه فردا هزار ساعت کلاس دارم؟

از اینکه امروز نرفتم تدرس خصوصی پیش ِ دخترک و بجاش رفتم به ختم انعامی که صادقانه میگم دلیل رفتنم "دیده شدنم برای پسرهای دم ِ بخت searching for good girl  بود؟... یا از اینکه هیچ اتفاقی هم نیفتاد و من برای هزارمین بار پی بردم که خاک بر سر، بخواد بیاد خودش میاد..   یا از این بود که توی سایت خوندم آقای "خ" گفت که به چیزی که فکر می کنی سرنوشتت میشه، قدرت جذب خیلی قویه، مراقب افکار باش!!!!! و من به این فکر کردم که منی که خیلی اوقات به این فک می کنم که "اگه ازدواج نکنم چی میشه"...

الان فقط دلم میخواد یکی برگرده بگه که دخترا تنها آرزوشون شوهر کردنه. خودم با جفت پاهام میام تو حلقش. و پیشاپیش بهش میگم خیلی عوضی و خری.

دختری که خیر ِ سرش خودشو حفظ میکنه و تن به هیچ خوشی ِ خرکی و الله بختکی و بی چهارچوب و قانون نمیده، دختری که محرم نامحرمی سرش میشه و از خانواده درست حسابی ای ئه........_ از خودم تعریف نمی کنم الاغ، دارم میگم کسی که همه ی خوشی های داشتن ِ یه جنس ِ مخالف رو به خودش حروم کرده تا وقتی که ازدواج کنه، و همه ی اون خوشیها و لذت ها رو با همسرش داشته باشه، براش هیچ کابوسی جز این نیست که اون یه شانس برای خوشی هم هیچ وقت پیش نیاد.................

کیه که درد منو بفهمه آخه ناراحت.................. کی می فهمه واقعا؟؟؟.... کی معنی ِ این چیزایی که من گفتمو با گوشت و پوست و خون حس کرده آخه................. اه الاغ شدم چرا گریه م گرفت چرا؟...

.. چرا؟..

..

چرا؟

+ بانو ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()