هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

به خوب

stamme امروز موقع تدریس به دخترک بیشتر از همیشه صورتشو به شیشه چسبونده بود..

خوشحالم که با وجودیکه تقریبا چیز خاصی ِ بدردبخور و قابل فهمی اینجا نمی نویسم، یکی دو تا خواننده خوب داره... البته فک کنم چند وقت دیگه اونام بپرن برن، بسکه بنظر ِ خودم بی مصرفه اینجا واسه بقیه

ازون وقتاس که حس می کنم cpuی ذهنیم اونقدرررر شلوغ و پر و بدبخت شده که ...

امروز یاد هزار تا پروژه ی انجام نشده ی یتیم افتادم. گرافیک سیستم نرم...

هایده می خونه: عشق تو خوابی بود و بس/ نقش سرابی بود و بس/ این آمدن، این رفتنم/ رنج و عذابی بود و بس..... ای فلک بازی ِ چرخ ِ تو نازم..  ای دریغا که شد چشم سیاهی/قبله گاه ِ من و روی نمازم

هی یادش بخیر در یکی از (!) شکستهای عشقی ِ قدیمم، اینو می خوندم زیر لب و کلی حال می کردم..

من اصولا اونقدر ِ آدم ِ کثافت-مهربونی هستم که عقم میگیره دیگه. "کثافت-مهربون" یعنی آدمی که اونقدر به فکر ِ همه هست و به همه _حالادر هر شرایط ِ روحی که خودش هست_، حال میده، که دیگه مسخره میشه. مثلا الان من خودم فکرم مشغووووووله اما بازم دارم به درد دلای یه دوست عزیز گوش میدم.... ذهنمو آشفته تر و ... کنه..

هایده می فرماید: چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت..

فکرام:

پروژه ها / stamme / اینکه امروز جلسه نرفتم ولی دلم می خواست برم / فردا که میرم پیش خانوم دکتر.. / فردا که پروژه با ندا دارم ولی الان هیچ غلطی نکردم... / اینکه می خوام چه گوشی ای بخرم.. / برا صبا بادبادک بازو ببرم / pSaifi مرد ِ ادیبیه../ استاد ِ آز الکترونیکی ، دختر ِ گوگول ِ خوبیه.. /قادری نازه.....

هایده می فرماید: تو نیمه راه ِ زندگی، دل ِمن پر خونه

مامان خوبه؟ حالش خوبه؟ یا داره واسه ما نقش بازی میکنه که حالش خوبه / فکر می کنم من دیگه به موضوع ِ "نبود ِ کسی در زندگیم فک نمی کنم" حداقل امروز که اینجور بود. با اینکه هزار بار دست ِ هزار تا دختر مانند ِ جوون، جسم ِ شریف ِ حلقه  رو رویت نمودم؛ مبارک باشد انشالله...

هایده : وای که تموم نمیشه، لج بازیات زمونه... بازم این سو و اون سو / منو خوب می کشونی زمونه...

امروز که یه دختره از همکلاسیای گرافیک، داشت می گفت زندگی یه نواخت شده که؟ داشت می گفت کارامو نوشتم انجامشون بدم اما نمیدم که؟ چرا همه خل شدن خب؟ چی شده همه یجوری شدن دور و بریام که؟.. ای بابا

دخترک امروز اصن رو فرم نبود. غر می زد حال نداشت مرتب به ساعت نگاه می کرد جمع و تفریق ِ اول دبستانو غلط انجام میداد بی حوصلگی می کرد stamme هم که عود کرده بود هم با مامانش هم با خودش، اه اه.. حیف.... ایمان آوردم به رسیدن به بهبودی...

من خوب میشم تو خوب میشی ما خوب میشیم همه خوش میشیم همه رو فرم میشیم همه دوباره ذهنامون آزد میشه انرژی هامون آزاد میشه مثبت میشه دوباره روی خوششو به ما نشون میده حیات.... دوباره خوش میشه همه چی خوش میشه؛ بخدا

 

+اوه پسر ! باورت میشه؟ باورت میشه دو تا سابسکرایبر داشته باشم؟! اوه ! دمت قیژ! دمشون قیژ! نمی دونم کی ان ولی خیلی باحالن! :D

+ بانو ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()