هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

چنین رفت و این بودنی کار بود

 هه هه هه !

برای من زیاد مهم نیست که پست وحشی بنویسم و همه فکر کنن که من یه روانی ِ بدبختم که باباش زیر مشت و لگدش میگیره و نفقه(!) نمیده یا اینکه زن بازه و فیلان... بابای من کاملا شخصیت اجتماعی موجهی و باحالی داره که گاهی Change mood می کنه و میره روی اعصاب و روان من.....

خب. بیخیال این حرفا.! تا بحال از توی نمازخونه دانشگاه آپ نکرده بودم که اونم بحمدالله انجام شد! الان داره اذان قبل نمازو میگه و من یه بیست دقیقه ای تا کلاس بعدیم وقت دارم.. اومدم تو نماز خونه تا ولو شم و بتونم از میلیونها تن استرسی که طی چند روزه ی اخیر از اثر داشتن این ارائه ی کذایی که بلخره یکی دو ساعتی هست از شرش خلاص شدم، رهایی  پیدا کنم...

هاها! من دارم الان با لپ تاپ جدبدم از تو نمازخونه ی یونی با اینترنت تو هوای یونی ! آپ می کنم و ارائه مم خوب یا بد شرش کنده شد و تموم شد و رفت...

من عاشق عشق ورزیدنم. عاشق عشق ورزیدن به آدمایی که لیاقت و ارزش دوست داشته شدن و مورد احترام قرار گرفتن و ارزش گذاشتنن.... من امروز برای یکی از استادهام کارت تبریکی که براش خریده بودمو با کمال عشقی که از چشام می بارید بهش هدیه کردم..

وقتی عشق متقابل اون رو و تحویل گرفتنش رو و محبت رسمی و خالص اش رو میدیدم.. بیشتر از پیش به این ایمان آوردم که اون لایق ستایش شدنه..

قبلا هم به این استاد توی یه برگه چیزی نوشته بودم که بهش دادم:

استاد، از اینکه به ما درسهای پایه ای را انقدر خوب و عمیق یاد دادید که ما در یادگیری درسهای بعدی مشکلی نداشته باشیم، از شما ممنونم... یه روز صبح گذاشتمش تو پاکت و زارپ! بهش گفتم "استاد این مال شماست" و اونو با چشمهای متعجبش که می پرسید "این چیه؟!" ترک کردم:D... حتی اسمم تو برگه ننوشته بودم.

ترم بعدیش دومین جلسه سر کلاس صدام کرد برم پیشش!، برگه ای که ترم قبلش بهش داده بودمو باز کرده بود گذاشته بود رو میز! ازم پرسید این مال شماست؟! منی که اصلا انتظارشو نداشتم، گفتم بله استاد!... انقدر که حافظه تصویریش قویه این استاد شریف ِ نازنین من :X

 

بله دیگه همونجور که گفتم الان روزگار ملایم زندگی ست، به استادم عشق ورزیدم و آرامش پس از طوفان ارائه ست و اینترنت و لپ تاپ! هم داریم. به به..

فردا باید برم فیلم برداری و آزمایش! چه دنگ و بساطایی داره این پروسه ی ترمیم stamme....

منم که به به هیچی تمرین نکردمو ...باید کارای زیرو بکنم:

گرافیک، soft و چند تا گزارش کار ِ آز hate !

4- 5 دقیقه دیگه با اینترنت تو هوای دانشگاه خدافظی می کنم و میرم سر "انقلاب"ی که آخرین کلاس روزای یکشنبه م ئه..

و ادامه میدم زندگی رو که توشدسعی کنم به وحشی‌گری هایی که تو روحم فرو می کنه، بگمshutUp پلیز.. من باید زنده باشم، پس بذار زندگی کنم............. همین :  )

+ نکته!: ":  )" با ":)" فرق میکنه! اولی دو دونه اسپیس بینش داره و آیکون دقیقا نشون داده نمیشه ،و این بیان می کنه با اینکه دقیقا نشون نمیده که خوبی، اما خوبی... خوبی! :  )

+ بانو ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()