هنوز برف می بارد

...آهـــــــــــــــــــــــــــااااااااااای.........

87

1. در قسمتی از کتاب "کافکا در کرانه" هاروکی موراکامی می خوانیم:

"... و توفان که فرو نشست، یادت نمی آید چی به سرت آمده و چطور زنده مانده ای. در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که طوفان واقعاً به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است. از توفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهاده بودی. معنی طوفان همین است..."

 

هرچیزی من بخواهم به این جملات اضافه کنم، زر ِ مفت است. ...

 

2. یک زمان بود تشبیهات من شهره ی آفاق بود. حالا چرا اینو گفتم، دلیل این بود که یکی از تشبیهات من، تشبیه کردن ِ افراد ِ سخیف، به جوب ِ آب بود. گفته بودم که باید از جوب پرید و رد شد و عبور کرد، بجای اینکه در آن افتاد و خود را کثیف کرد... خب؛ الان هم مشغول عبور هستم از جوبها...

3. یک دوست ِ نازنین بهم یک کتاب را معرفی کرد. آن را خریدم. دوستش دارم. با بنهای مجانی ِ گرفته شده از یک دوست ِ عزیز ِ دیگر...

4. می خواستم دیوان محمدعلی بهمنی رو بخرم، که دیدم خیلی گرون بود. 16500. اونروز بُن مُن خبری نبود. و منم دیدم حیف ِ پول است پول به این کتاب دادن. و ازونجایی هم که نشر نگاه کلاه یک سری آدم بی تربیت دارد، انرژیهای منفی هم مانع از این شد که پول توی حلقومشان بریزم. یادم هست که پارسال رفتیم بهشون گفتیم دیوان بهمنی رو ندارید؟ توی همین نمایشگاه. مردک با یه لحن ِ عاقل اندر سفیهی گفت بهمنی؟ ما بهمنی چاپ کنیم؟ نه خانوووم... حالا امسال چاپ اول دیوان بهمنی رو آورده بودند نمایشگاه. تا دیدم گفتم ئه این... بهشون گفتم تازه چاپ کردید؟ مرتیکه گفت بـــــله بــــــــله خانوم چاپ اولشه دیگهههه........ گفتم مرگ. البته تو دلم. بسکه قهوه ای ِ انی هستند... هر سری رفتی پیششان باهاشان دو کلام حرف بزنی جفت پا آمده اند توی حلقت.... یه وری ها :) . نخریدمش.

5. دارم آهنگهای یانی رو گوش میدم ... همیشه یه حس ِ آروم ِ نرمی به آدم میده آهنگهای ِ این آهنگساز ِ لعنتی ِ چیره دست ِ دوست داشتنی...

6. خوشم خوشم... :)

+ بانو ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()