158

هاااااااااااااا امروز امتحان رو دادم خوووووووووووووووووووووووب دادم عـــــــالی بود یعنی خیلی وقت بود یه امتحانی رو انقدر خوب نداده بودم که وقتی از سر جلسه پا میشم حتی این احتمال بره که 20 میشم!!

امتحان خیلی خوب بودش بعد بانو میخواد یه چیزی تعریف کنه، هرچند گند دماغ و ان بنظر برسه و این براش مهم نیست

من خیلی لجم میگیره از اینکه یکی کو*ن گنده شو تکون نده در طول ترم و حتی شبهای امتحان، و حتی روز ِ امتحان، که دو قرون بشینه بخونه که آویزون این و اون نباشه، ولی اینکارو نمی کنه و آویزون این و اون جر دهنده ی اعصاب و روان ِ اونایی که درس خوندن بشه

خلاصه یکی از اینا بطور ما خورد و منم بقول خودم _خیلی شیک_ پا شدم رفتم میز ِ جلویی.

دختریکه ( تو مایه های مرتیکه ) برگشته با لحن ِ مضطرب ِ مضطرب کننده میگه : ببین خوندی؟؟ :( :( . منم یه وری بهش یه نیمچه آره ای تحویل دادمو اینا

بعد که مراقبه اومد تو گفت بیاین کیفاتونو بذارین جلو و اینا، منم از همونجا وسایلامو بردم گذاشتم میز جلویی

انقد تمیز پیچودمش که فک کنم اینجوری :| یا شایدم :O مونده بود. خلاصه .. اومدم جلو و میز دوم، کنار ِ یه دختره که اتفاقا اونم از بچه های خوب و درسخون بود و سرش تو کار ِ خودش. این سمت ِ راستم بود، اما یه دختره ای سمت چپ بود که اواخر امتحان شروع کرد بی اجازه من نگاه کردن به برگه م. منم که دوست نداشتم، برگه مو یه کاری می کردم نبینه _ بانو براش مهم نیست که الان اون یه گنده دماغ ِ ان بنظر برسه _ . بعد جالبه وقتی دید که از من چیزی در نمیاد ، به زبون اومد که : سوالتو شیشتو میدی من. _ مثلا انگار سوال دادنیه _ بازم پیچوندمش و ندادم و اینا :D

خودم که با خودم خیلی حال کردم . اولا از اون پیچوندن اولیه و ثانیا این پیچوندن دومیه. هیچ دلیلی نداره که من در طول ترم یک دونه غیبتم نکنم و شبهای امتحان یه عالمه هم درس بخونم و زحمت بکشم و آخرشم یه کو*ن گشاد ِ مسغره ای بیاد و حاصل زحمتهای منو مفت مفت بچپونه توی حلقوم ِ کثیفش   شیطان  _ بعله _ ..

خلاصه برگه رو دادم و خلاص و از امتحان اومدم بیرون .. خوش و خجسته و خندان.. یک کمی مجبور شدم معطل دوستم شم که اونم بعد یه ربع اومد و با هم رفتیم از سوپر بالایی شیرکاکائو خریدیم و _ یعنی اول من می خواستم حساب کنم ولی چون اون می خواست 10 تومنی شو خورد کنه، اون حساب کرد و .. _ از خیابون اصلی رفتیم پایین تا چهارراه.. خدافظی کردیم و منم تاکسی گرفتم و خونه ..

جکیلو خواب بود اومدم با خوشیو خجستگی ِ زیاد بیدارش کردم و رفتم دوش ِ خنک گرفتم ..

بعد مامان چون خونه نبود زنگ زدم بهش که حالم جا بیاد _ جدیداً روابطم با مامان هم بهتره، گوش شیطون کـــــــــر._ زنگ زدم و " ماما   ماما   ماما !!!" های معروفمو تحویلش دادم و کلی خوش و بش کردیم و اینا و گفت که خونه ی دوستشه .. و بابام ظهر خونه نمیاد و من و جکیلو ایم توی خونه فقط .. می خوام قارچ و تخم مرغ درست کنم با هم بخوریم ؛ خواهر هم که مدرسه س و آخرین روزای قبل امتحانش...

هــــــــــــــــــومممممممممم خوبم خوبم خوبم خیلی خوبم خیلی زیاد  بلخره روابطم با والدین گرام خوب شده امتحانایی که هم که تاحالا دادم _ هردوتاش_ خیلی خوب شده و نتیجه ی زحمتامو دارم میگیرم و     به دخترک هم که میرم تدریس و   یه کوچولویی بگی نگی دستم توی جیب ِ خودمه و می خوام باهاش برا خودم گوشی بخرم و ..........

خوبم دیگه! خووووووووب! گوش شیطون پـــــــــــاره!! کر!!.... :D:D:D:D:D:D

 

+ عکس غذای مذکور، پخت بانو!

/ 2 نظر / 19 بازدید
حیات

آفرین یادت باشه هروقت تو عالی باشی دنیا همه چیزش عالی میشه و تو بهترین حس را خواهی داشت مثل همین الان در ضمن می دونستم تو کار پیچوندنی[نیشخند]البته حقشون بود بپیچونیشون[نیشخند] این حس عالی تو به همه منتقل میشه و تو حس می کنی همه عالی هستن آفرین به تو دختر حرف گوش کن [دست] در مورد دست در جیب هم باریکلا به شما یک جایزه خوب پیش من داری یادت باشه[زبان][عینک]

پوری

وااااای!بابا چه حالی دادی به ما عزیزم.. خیلی ی ی ی خوبه و اینها همه نشون دهنده ی عالی بودن خودته!