108

وقتی اینو خوندم پیش خودم گفتم چرا مامان باید برا من بی هوا می رفت و دفترچه ارشد می گرفت و الکی الکی منو بسمتی هل میداد که یک ثانیه هم براش زحمت نکشیده بودم ؟ که طعم ِ ان ِ یک شکست رو هم الکی الکی بچشم؟ درسته که من این آزمون ارشدی که دادمو به یه جام هم حساب نمی کنم اما خب، اصلا حس قشنگی نیست که چیزهای مرتبط باهاش رو ببینی و یادت بیفته که هه؛ تو هم این آزمونو داده بودی...

با اینترنت تو هوای دانشگاه و با لپ تاپ خودم آن شدم باز.. توی یه کلاسی که الان قرار کلاس بعد از ظهرمون توش شروع شه _ یعنی دقیقا 20 دقیقه دیگه_ و حالا توی این کلاس چهارتا پسر هستن که چهارتاشونم لپ تاپ دارن.. و تعداد نود های کانکت شونده به اینترنت توی این کلاس شده چهارتا _یکیشون آن نیست_ و این سرعت رو بشدت کم کرده.. آهنگهای دوپسی ِ خارجی که هیشکی ازش چیزی نمی فهمه رو گذاشته یکی از پسرا، و اون یکی پسره بهشون میگه که برا منم اینا رو بریز.. اون میگه باشه، ولی بشرطی که به کسی ندیشون هااااا .. اینا رو به زحمن دانلود کردم....

آری و محرم هم اومدن توی کلاس کیفاشون ور گذاشتن و رفتن.. و باز من موندم و این چهارتایی که دارن میرن کم کم...

من موندم و یه عالمه درس و کار.. که دست از سرم برنداشتن هنوز..

/ 1 نظر / 6 بازدید
حیات

به کجاتون لطفا[نیشخند]