استفراغ میکنم بر خودم ای مرغ فلک و ای جهانیان

چقدر دلم برات تنگ شده بود عزیزک دلم من کجا رفته بودم کدوم گوری بودم حرفامو توی کدوم جهنم دره ای می نوشتم تا خالی شم از فکر از حرف از بدبختی و مصیبتی که خودم برای خودم درست کردم من غلط کردم غلط کردم می دونم من نباید بهش محل می دادم نباید بهش پا میدادم نباید بهش اجازه ی پیشروی می دادم من غلط کردم من غلط کردم من باید در همون شبی که بهم گفت شما هم به من حسی دارید یا نه لبخند نمی زدم باید می گفتم نخیر آقا شما توهم زدی من به شما هیچ حسی ندارم خدایییییییییش هم نداشتم به جان خودم بهش هیچ حس ِ اون جنسی نداشتم من بهش هیچ حسی از جنس عشق نداشتم و اون برای من عشق نبود شوهر آینده نبود دوست پسر نبود نامزد نبود اون هیچی ِ من نبود به جان ِ خودم اون شب من هیچ حس ِ اون جنسی بهش نداشتم اما اما نمی دونم چرا نمی دونم چرا خر شدم چرا من بهش نگفتم نه شاید ترسیدم که دلش بشکنه آره من خیلی خرم من خیلی خرم دیشبم پیش م.ح احتراف کردم که من خرم خیلی هم خر خیلی هم خر تا جاییکه دلم نمی خواد هیچکسی از دست من دلخور باشه همه از دست من راضی باشن همه تا اسم بانو به ذهنشون میاد یه موجود دوست داشتنی ِ شاد مهربون ِ باحال ِ با مرام ِ خوب یادشون بیاد خدای من خدای من خدای من این چه اشتباهی بود که من کردم در 2 و نیم ماه ِ پیش و حالا بیا ببین که تا گردن توی گه ِ رابطه غرقم حالا بیا و ببین که  دارم هر روز به احساسش پر و  بال میدم هرروز اسمس هایی که مییت بهم می زنه رو براش می فرستم مناجات نامه و اینا وای خدا بیا ببین که عشق خرکی ما داره چه رنگ و بوی خدایی هم به خودش میگیره و اون مثلا داره بیشتر و بیشتر از پیش باورش میشه که آره خبریه و ... خدایا چرا چرا چرا انقدر منو بصورت رابطه با ذکور آزمایش میکنی مگه بسم نبود تا الان که با سیصد تا پسر رابطه داشتم و ته همشونم این من بودم که سوختم شکستم خراب شدم و مردم و دوباره زنده شدم و تو دوباره منو به ورطه ی جهنمی ِ رابطه کشوندی من چه گهی خورده بودم که تو باید تا این حد منو امتحان کنی بسه دیگه خجالت بکش بخدا دیگه طاقت ندارم دیگه نمی تونم تحمل کنم ببینم داره درس می خونه که بیاد و تهران قبول شه اونم درحالیکه می دونم فقط و فقط بخاطر منه و اون بیخود می گه که شما در مسیر اهداف منی نخیر اون درس خوندن در مسیر اهدافش نبود اون فقط می خواست و میخواد که پول دربیاره و دربیاره و اونقدری ثروتمند بشه که بتونه به رویاهاش جامه ی عمل بپوشونه و ...........................

من گه خوردم. من غلط نمودم . من از تو توی همین ماهی که اسمشو ماه مهمونی ِ خودت گذاشتی میخوام که خودت به همون نحو ِ ساده ای که آغازش کردی به همون نحو ساده هم تمومش کنی من می دونم که نمیشه ما به هم نمی خوریم هرچه بیشتر پیش میریم دست و دلم بیشتر می لرزه آخه من چطوری با اون سابقه ی درخشان که از همشهریهاش توی کارنامه ی فامیل ِ ما هست به بابا بگم که آره اونم همشهری ِ هموناس بیا و ببین من نه من نه من می خوام یه ازدواج بی دغدغه و راجت داشته باشم دلم نمی خواد همه ش حرص اینو بخورم که وای ما بهم نمی خوریم وای اون میخواد چجوری اینجا خونه بگیره وای ما کی با هم معاشرت کنیم که من بشناسمش وای حالا والد از دست داده در کودکی بهش ضربه های روحی ای وارد نشده باشه که در آینده روی بچه مون اثر بذاره وای حالا چی میشه اونا زیادن من بخوام مهمونشون کنم وای تفاهم ِ شهری و فرهنگی نداریم و ................

گه خوردم گه خوردم  گه خوردم  گه خوردم  گه خوردم  گه خوردم  بخدا دیگه نمی دونم نمی دونم نمی دونم چجوری باید تمومش کنم اون نخواسته منو اغوا می کنه یا شایدم من اغوای خدایی هستم کلا هر عمله نکره ای می تونه منو اغوای خودش بکنه فکر کنم من مشکل روانی دارم که انقدر زود عاشق میشم عاشق شدن در من مثل فرآیند گاز زدن ِ سیب می مونه به همون راحتی و بی مسئه گی به همون آسونی به همون گه مزگی خدایااااااااااااااااااا هرچه کردم خودم مسئولم اما میگن تو هم دستی توی امور ِ فاکین ِ این دنیا داری من از تو توی ماه مهمونیت فقط و فقط یه چیز رو می خوام اونم اینکه این ماجرا رو ختم بخیر کنی تموم شه بره پی کارش من می دونم که اون تیکه ی من نیست یا اگه باشه اونقدررررررررررر راه سختی رو برای رسیدن بهش در پیش دارم که از من ِ ما*تحت گشاد ِ عوضی بر نمیاد من گه خوردم بهش گفتم ما طعم سختی رو چشیدیم  ما کجا طعم سختی رو چشیدیم؟ این بابام بوده که چشیده و نذاشته به ما کمتر از گل بگذره اون ما رو تو ناز و نعمت بزرگ کرده از قسط و قرضهای خودش زده برای ما خرید کرده و ...................... من نمی تونم من مرد ِ زندگی ِ سخت یا حداقل مرد ِ شروع ِ زندگی ِ سخت نیستم من نمی تونم من نمی تونم مکسو با خانوادم آشنا کنم و فرآیند ِ بی نظیر پیچیده ی رسیدن به اونو به انتها برسونم و انجامش بدم من نیستم من نیستم من نمی تونم منو ول کنین منو ول کنین بذارین توی همون درد بی عشقی بسوزم حداقل اینجوری بقول کسی که یادم نیست کی فقط یه درد داری اونم تنهاییه اما وقتی یکی هست هزار و یکی درد داری که حالا چی میشه حالا چی نمیشه من دیگه نمی تونم روزا و شبامو با استرس ِ "چطور میشه؟" در رابطه با مکس بگذرونم من دیگه خسته شدممممممممممممممممممممممممممممم یک ماه وقت داری خدایا یک ماه وقت داری اگه خودت ختم بخیرش کردی که کردی اگه نکردی تمام جونی که توی تنم دارمو جمع میکنم تا این بار دو و نیم میلیون کیلویی رو جابجا کنم و بگم مکس؛ عزیز دل ، نمیشه بخدا به پیر به پیغمبر اگه بشه هم می دونی که چقدر سخته متاسفم من مردش نبودم من مرد سختی کشیدن در کنار تو نبودم و راستش دلیلی هم نمی دیدم وقتی میشه براحتی با یه همشهری ِ دم ِ دست و شبیه خودم ازدواج کنم اونو ول کنم و بچسبم به تویی که با من میلیونها کیلومتر فاصله داری و معلوم نیست کارِت چی میشه بارِت چی میشه و ............................................

عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم  عق می زنم   بر این ناتوانی من ناتوانم من دیس ایبل ام باید برای من حق دیس ایبیلیتی تو کنکور می زدن یادشون رفت من دیس ایبل ام من دیس ایبل ام من دیس ایبل اممممممممممممممممممممم نمییییییییییییییی تونم رکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک حرف بزنم و حتما باید خون تو شیشه ی خودمو و طرف کنم تا حرف رک از دهنم در بره که بابا جون نه من به تو حس خاصی ندارم یا بابا جون برو پی کارت دختر ِ گنده تر از قدت بر ندار برو سراغ هم قدای خودت منو چه به توووووووووووووووووووووووووووووووو.........................................................................

گه بزننت بانوووووووووووووووووووووور ریـــــــــــــــــــــدی و فقط این خداهه یه ماه وقت داره که گه کاری ها تو راست و ریست کنه و الا بعدش تویی و یه میدونی که مردش باید تو باشی زنشم باید تو باشی اصلا یه میدونه و یه بانو تو باید یکه تاز ِ اون باشی باید بلخره برای یه بار تو عمرتم که شده خودت وایسی تو روی ِ فاکین مخاطب و بگی نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه..........................................................

/ 2 نظر / 13 بازدید
حیات

مبارکه ایشالا به سلامتی و به خوشی و میمنت! هر وقت حس کردی که می تونی حرف بزنی بیا حرف بزنیم! اینا رو می زارم به حساب خل و چل بازی و کم آوردن در یک بازی خیلی ساده! یادت باشه که این وسط خدا هیچ کاره است و اصلا ربطی بهش نداره که قاطیش میکنی! خودت داستان رو راه انداختی حالا خودت هم تمومش کن! چه ربطی به ماه مبارک و ماه غیر مبارک داره آخه؟!این ماه یا ماه بعدی این خدا یا خدای بودائی ها یا خدای مسیحی ها!؟ پاشو خودتو جمع جور کن به جای این همه غر زدن یک فکری برا خودت بکن دختر! زندگی همینه! همش همین شکلیه! فکر کردی چیه؟ فکر می کنی همه در خوشی به سر می بریم؟! نه عزیز این جوری نیست! حدس می زدم که داری یک جورایی از خودت فرار میکنی ولی روش درستی درپیش نگرفتی! جهان بینیت رو عوض کن تا دنیات عوض بشه! وضعیتت اورژانسیه بانو!

لیلی

چی شد؟ خدا کاری کرد توی اون یک ماه؟ منم دقیقا شب اول ماه رمضان همینا رو به خدا گفتم، منتها من بر عکس تو اون آدم رو دوست داشتم، توی تصمیمم هم شک نداشتم، اما به دلایلی چند ماهی بود که رابطه مون یه جوری شده بود، نه می گفت "ها"، نه می گفت "نه"، من داشتم پر پر می شدم... به خدا گفتم، این 1 ماه بهت وقت می دم، اگه تکلیف منو معلوم کردی که هیچ، اگه نکردی، اگه این ماه هم گذشت و من هنوز پا در هوا بودم، یه بلایی سر خودم میارم... بعدش پیش خودم فکر کردم:"یعنی یک ماه دیگه من کجام؟ اون کجاست؟ داریم چه کار می کنیم؟" یک ماه بعدش، ما دو سه هفته ای بود که به هم زده بودیم... و هر کی توی اتاق خودش و توی تنهایی خودش داشت یواش یواش گریه می کرد... تو چی؟ خدا کاری کرد توی اون یک ماه؟