نوشته ی چرک و چروک آذر ماهی

متوجه شده‌ام که میزان رغبت من به نوشتن، نسبت مستقیمی دارد با احتمال باز شدن ِ ادیتور پرشین بلاگ [برای نوشتن]!.

دو روز ِ بیهوده در خانه همراه با مقادیر زیاد بی حوصلگی رو پشت سر گذاشتم. دوشنبه و سه شنبه ای که شلوغ ترین روزهای هفته م بود، این دو روز شد در رکود ترین.

احساس نیاز شدیدی به تفریح می کنم [ احتمالا از آثار نزدیک بودن پایان ترم ].تجربه ثابت کرده اگر نوع این تفریح را "چت کردن" انتخاب کنم، و برای تحقق آن چراغ مسخره ی مسنجرم را روشن کنم، قطعاً پروژه ی تفریح با شکست مواجه خواهد شد. چرا که یک عده ای که اصلا دلت نمی خواهد، بهت پیام می دهند و الخ.

ساعت نزدیک 8 است که باورم نمی شود. انقدر بی برکت اند روزها و زود می گذرند..

مات و مبهوتم و می بینم آیا می شود این ترم آخر لعنتی هم بگذرد این روزگار ِ تلخ تر از زهر؟ و از دستش خلاص شوم و ببوسمش و بگذارمش کنار؟ می شود یعنی آقا واقعا خدا ؟

آن خواستگاره را بگو. لعنتی. به بهترین شکل ممکن دکش میکنم برود. چرک

نقطه ی روشن زندگی در این لحظه، جلسه ی پنجشنبه با آقای ش و جلسه ی جمعه با بچه هاست. این امیدی ست که می گوید جایی برای "دل" هنوز وجود دارد

عصری کتاب شازده کوچولو رو شروع کردم به دوباره خوندن. میرم ادامه ش بدم و لذت ببرم از تک تک کلماتش:

..." اگه آدم بذاره اهلی‌ش کنن، بفهمی نفهمی خودشو به این خطر انداخته که گریه‌ش بگیره ..." ..

: ) ...........

/ 4 نظر / 33 بازدید
حیات

و من وحشی را هیچ کس اهلی نکرد لعنت به این زندگی

پادشاه مجنون

ترم تحصیلی خیلی زودتر از پلک زدن میگذره.فکرتو متمرکز کن وبا انرژی تمومش کن.

countdown

عالی بود این آخری! شازده کوچولو عالیه، اول تا آخرش..

فرزانه

هر چی روزها بی برکت شدن شبها کش دار شدن ترم آخر وقتی تموم میشه انگار یه وزنه سه تنی از رو دوش آدم برداشتن هر چند بعدش با شدت بیشتری میخونیم برای ارشد