خوشم از "هزار خورشید ِ تابان"

چطور می توانم میزان شگفتی و سرور خودم را، بعد از خوندن آن کتاب، ابراز کنم ؟ ...

هنوز غرقم در لیلا،  عزیزه، مریم، طارق، زلمای... مردک ِ وحشی ِ وحشی ِ وحشی ِ قصه:رشید، که بوضوح وقتی مرد، یعنی کشتندش، احساس ِ آسودگی ِ خاطر کردم و نفس راحتی کشیدم و تا قبل از آنکه بمیرد، قصه را با رعب و حشتی بی اندازه، دنبال می کردم،_ به خودم می گفتم قصه است بانو، نترس، از رشید نترس.._

هنوز غرقم در این اعجاز.. در این قصه .. در بی اندازه واقعی نموندن آن_ کما اینکه هست_...

"هزار خورشید ِ تابان" ؛ گواه ِ مصیبتهای ناتمام و خوشیهای ملایم ِ دیروز و امروز  ...

گواه رنجهایی که کشیدند از جنگ، فقر، وحشی‌وحشی‌وحشی گریهای مردهای رام نشونده ای که تا با بیل توی فرق سرشان نکوبی و نکشیشان، تو را از دم تیغ مرگ پایین نمی آوردند...

چقدر توصیفات و تعریفها بی نظیر بود.. چقدر کنایه ها طعنه آمیز و خوب بود، چقدر قصه حرف داشت، جا داشت، حجم داشت، بعد داشت، درد داشت ..

خانه ی مریم توی آن کلبه خرابه را ... خانه ی لیلا و مریم توی آن اسارتگاه ِ مرگ‌آور_خانه ی رشید را .. خانه ی جلیل را ... همه و همه را توی ذهن بوضوح تصور می کردم ..

من از ساعت ِ 10 دقیقه به دو تا ساعت 6 و نیم ِ امروز عصر، توی کابل، توی موری، توی جاده های خاکی افغانستان و پاکستان .. لابلای ِ پیچ و خم های وحشتناک و گاهی پر ز لذت ِ قصه، لیلا، بودم .... 

چه خوب بود این چهارساعت .. هرچند که از دیروز_شب ِ امتحان_ خوندن کتاب رو شروع کرده بودم و تا 158 پیش رفته بودم .. اما امروز و توی این 4 ساعت و نیم و کمی بیشتر، تا صفحه ی 450 بی وقفه تاختم و باز فکر می کردم نکند دیوانه شده ام .. اما هرکه اعجاب آن را ببیند، به من حق خواهد داد که مست ِ لذت ِ این 450 صفحه ا شده باشم که ناب بود ، واقعی و خوب بود ...

چقدر پرم هنو از قصه، از تصویر، فکر، آدمها و حرفها ...

چکار می توانی بکنی جز اینکه راهت را ادامه بدهی و امیدوار باشی؟*

*قسمتی از کتاب...............

+  :|

خعلی خوب بود خب ....... :):):)

 

+بعد نوشت: هم از خوابم زدم هم از خوراک :P .. یعنی امروز نه ناهار درست حسابی خوردم .. نه خواب کافی داشتم.. علی رغم اینکه دیشب کمتر از 5 ساعت خوابیده بودم :D

/ 4 نظر / 8 بازدید
پوری

بادبادک بازش و هم خوندی؟؟ اونم معرکه س!می بینی بامداد تو امتحانا چقد می چسبه کتاب خوندن؟

حیات

موفق باشی توصیف خوبی بود[لبخند]

الف و میم

خیلی هم خوب! راستی چه خوابی دیدی حالا؟!

قاصدک

بدبختی زنها تو همه جای دنیا یه نوعه,فقط رنگش فرق میکنه