خاک بر سرانه (2)

عیـــــــن این پیرمردای شکست ِ عشقی خورده در جوانی، که به یاد عشقشون میشینن آهنگای سنتی ِ غمگـــــــین گوش میدن، نشستم کل تِرک آهنگهای تریپ سنتی ِ اصفهانی رو ریختم توی یه winamp و گذاشتم رو اسپیکر رو دارم گوش میدم... درست به همون اندازه احساس غم میکنم!

رفتم قدم بزنم چون یکی از دوستای جدیدم _ 57 ساله!_ گفت خجالت بکش که نمیری و ورزش نمی کنی..

بعد الان اصفهانی میخواد بخونه "امشب در سر شوری دارم" اما خب من ندارم که. فقط گوش میدم که حسای خوب بهم دست بده، سفره خونه یادم بیاد اون روزا که بابایی زنده بود با هم می رفتیم سفره خونه غذاهای مححححححشر بود می چسبــــــــید بهمون... آخ

( چون توی سفره خونه اصفهانی می ذاشتن .. به خدا دلم خون شد این خاطره رو تعریف کردم! )..........

بعد دیگه اندازه یه پیرمرد 70 ساله که عشقشو از دست داده و بلکم بیشتر، غم دارم

داشتم  میگفتم، رفته بودم قدم بزنم ولی اصلن حسش نبود برای همین رفتم نشستم رو تاب.. یه خانواده سه نفره هم اونور داشتن الا کلنگ و تاب بازی می کردن ، بهشون حسودیم شد ، دیدم چقد باحال سه تایی رو تاب نشستن دارن تاب می خورن، بابا و مامان و بچه.......... خداااااا. بهمون نمیدی این نعمتارو حداقل از جلو چشمونم دورش کن. چقدر حرص بخورم؟؟ شیت

فردا برم خونه دوست جونمینا هی ذره دلم واشه. امروز هم یکی از روزهای شدت داشتن افسردگی بود. با صدای بلند به خواهره گفتم میخوام بمیرم!!!نیشخند

 

یه چیز مهم: این پست قبلیم کاملا ادبی بود. چون جو ِ بی عشقی شدید گرفته بود و چشمه ی جوشان ادبیم قل قل کرده بود. هرکس فکر کند سرقت ادبی بوده، چیز استمنتظر

 

فردا رفتن به خونه دایی پرید. شیت شیت شیــــــــــــت.......... خدا....... .

 

زندگی بسختی ادامه پیدا می کنه. معلوم نیست واسه چی زنده ایم. هدف مدف زندگی گم و گور شده. من خرم. من نمیخوام دیگه زنده باشم.لبخند

 

ای که بوی باران شکفته در هوایت؟

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت؟

منکه عشقی ندارم که .... چیو میگی اصفهانی بابا؟؟ خل شدی؟؟ یا میخوای ما رو خل تر از این کنی..... .......... .............. .. ......... .

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behzad

ببخشید! خانوم! نه خواهر! چه باحال مینویسی... نمیدونم چرا حس کردم اقایی [نیشخند]

من

اول: افسردگی کاملا جنبه‌ی هرمونی و شیمیایی داره(تجربه دارم) دارو بخوری جوری می‌شی که خودت میگی چه خری بودم تا الان!!! دوم: دختر من بودی به خدا همین الان کامپیوتر رو خورد و خمیر می‌کردم که بنیاد همه‌ی افسردگی هاست(تجربه دارم!) سوم: به زور مجبورت می‌کردم روزانه حداقل ۲ ساعت ورزش شدید کنی(یعنی تموم که شد سرگیجه بگیری یا بالا بیاری یا یه همچین چیزی) برادر زادم یبار اینقدر گریه کرد که داشت خفه میشد ولی فرداش اومد گفت عمو دمت گرم بازم می‌خام!! چهارم: از پول تو جیبی خبری نبود!! پنجم: خواب باید منظم می‌شد٬ ۲۰ رختخواب ۷ صبح بیدار باش و ورزش هفتم: هفته ای یکبار استخر باید میرفتی٬ شده خودم میومدم به زور توی آب نگهت می‌داشتم!! اینارو انجام می‌دام اگه زندگیت گلستان نمی‌شد شرف نداشتم

حیات

زندگی واقعا هم به این سختی ها نیست که شما می فرمایید[لبخند]

مهیار

سلام شمارو لینک کردم دوست داشتی منو با اسمه وبلاگم لینک کن

امیر حسین

حالا تو این زمونه عشق به چه دردی می خوره؟ غیر اینه که چند وقت دیگه میشه عامل یک افسردگی جدید. زندگی کن

m

پست ادبیت هم گه همش اراجیف بود .

مگی

پیرمرد 70 ساله هم مگه عاشق میشه که بخواد شکست بخوره ؟ [نیشخند] بعدنشم اینهمه آهنگای جنگولک حالا چرا اصفهانی اونم انقدر غمناک؟؟؟ میدونی منم تقریبا مثل توام در مورد افسردگی ولی از اول امسال به خودم قول دادم بیشتر شاد باشم و تا میتونم لبخندم رو روی صورتم حفظ کنم تحت هر شرایطی. تا امروز که ده روز گذشته نه یازده روز گذشته هنوز جا نزدم. همش اینجوریم [لبخند] با اینکه یه کوه مسئله دارم که به راحتی میتونه این شکلیم کنه [ناراحت] ولی قول دادم به خودم و پاش وایسادم [لبخند]