22

یه جور تحقیر، پیش علی. نباید خودم را انقدر پیشش حقیر می کردم که برگرده و به من درس تزکیه نفس و رعایت تعادل بده. بیزارم.

حس خوندن ِ کتاب اصلا ندارم، ( تمرینهامم که انجام نمیدم ) و الا باید می رفتم و کتاب و.آ رو می خوندم چون مطمئنم که حال و روز الانم به این کتاب و موضوعات بسیار دقیقش بر می گرده.

از صبح به حال "ت" پاشدم و حتی از دیشب هم و توی خواب هم حالم همین بود. بدجوری کار دستم داده این آقا با حرفهاش. بدجور. باید به نفس ِ لعنتی م مسلط باشم.

صدای بی نظیر گنجشکها و یه جور پرنده میاد، صدای بی نظیر بهار میاد ، صدای نو شدن، آخ که چقدر نو شدن ِ فکر و ذهن سخته. نو شدن اراده و قدرت نفس سخته..

پ.ن: رکوردر رو گذاشتم صدای پرنده ها رو ضبط کنم، دلم نمیاد استاپ‌اش کنم! بکسه قشنگه می خونن این ریزه ها...

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
من

من یه پسرم٬ احساس کشفم از این بود که دختری رو از نگاه افکار دخترانه‌ی خودش میشناختم. ساده و بی‌آلایش دنیای ما اینجوری خیلی زیباتره

فهیمه

این صدای پای زمستانست که می رود یا صدای پای بهار که می آید؟! من که از بوی یاس رازقی دانستم بهارست... امیدوارم بهار با تغییراتش برات باشه نازنین ... [گل]