بی قافیه

از کمر درد..

از جمعه ای که به بطیل! ترین نوع ممکن گذراندمش..

از یکی در میون بستن و باز کردن تب های ایران زندگی/ انجمن / گودر و جیمیل / بلاگم...

از انتظار ِ کشنده ای که در بلاهت آمیز ترین شکل خودشه..

خندیدن به پروفایلای ایران زندگی که به سمتم اومدن و در اصل گریه دار بودن این موضوع

مامان که امروز حال و حوصله منو نداشت و بهم ضدحال هم زد...

لیست کردن کارهای رقت انگیزی که باید برای این ترم انجام بدم و سر فصل همشون: بخوبی و خوشی پاس کردن ِ آزهای هِیت...

نیست نیست نیست هام و ادامتاً کمر درد : انقدر که روی این صندلی نشستم تا بیاد..

شمردن ِ کتابایی که امسال از نمایشگاه خریدم: 20 تا :) ...

نگاه کردن بهشون و خوندن بعضیهاشون..

گوش دادن به فایل صوتی ِ جلسه دیروز با خانوم دکتر.. نکته برداری..

انجام یه مقدار تمرین...

حتی ستــــــــــایش دیدن!...

یازده و بیست و پنج دقیقه و تمام...

وضعیت ِ آخر؟..

آهنگ ِ شور انگیز ِ whitin attraction D یانی که اون روزا منو به اوج می برد...

بلند کردن ِ صداش... بلکه مرهم ِ cpuی داغ کرده ی ذهن ِ تنها و کمر ِ دردور شه...

من؟ من؟ hellooooooo...

بقول ِ اِمیروو، وایولین، عاشقتم

من من من دووم میارم یعنی مجبورم

من من من

/ 4 نظر / 10 بازدید
آزاد

آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند.((مكدونالد)) منبع گفتار: سایت ره پو | بانک سخنان بزرگان http://blog.cheshmehregi.com

امیر حسین

هااااا . خوبه که موسیقی هست، کتاب هست و کمی چیزهای خوب دیگه