وق می زنم.

مازوخیسم: آهنگ ِ قدیمی را گوش کردن. اولین بار بیخیالی نسبت به امتحان را تجربه کردن. مردک ابله گفته تاثیر مثبت دارد. پس در واقع هیچ است. فردا گزارش کار بنویسم. امتحان آز الکترونیکی؟ هاه. صبح تا شب "چون اسب ِ تیر خورده ی مفلوکی" "یا ماهی ِ برون فتاده از تنگی". دوباره پایان ترم شد و من بزایم تا از آن بیرون بیایم. ماکس. تمرین بی تمرین. زندگی ام را همچون جنگ اصطکاک شدید بین دو جسم آهنی احساس می کنم که هرکدام می خواهند از روی دیگری با فشار عبور کنند. زندگی با اصطکاک آهنی در حال جان کندن است. لذت بردن؟ هاه. وق می زنم ؛چون کار ِ دیگری از دستم بر نمی آید.

/ 1 نظر / 5 بازدید
حیات

زندگی را زندگی کن فرزند هر وقت بر روی چیزی تمرکز کنی و بخواهی آنرا مطمئن باش که نتایج دلخواهی نخواهی گرفت هر وقت که "آرزوی" داشتن چیزی را به شدت داری به معنی این است که باور داری آن چیز را اصلا نداری! در نتیجه همه چیز در نداشتن و نبودن تجلی خواهد کرد برای زندگی کردن کافی است که باور کنی که باید زندگی کنی فقط همین ولی سعی نکن که زندگی کنی به این حرفهای من خوب فکر کن