خفه‌خان

سلام

امروز برای اولین بار رفتم کلاس بسکت (=بسکتبال). [ دوباره داره یادم میاد که این نبود ِ توئه که منو بلاگ نویس کرد دوباره.... تو بودی من کجا توی این خراب شده می نوشتم؟.. تو بلاگ من هم شده بودی عزیز ِ دل ...]

 

در این لحظه نگارنده از ادامه ی نوشتن منصرف شد چرا که دید نوشتن این چرت و پرت ها بیهوده است انگار

..

.

.

 

/ 9 نظر / 34 بازدید
حیات

؟یعنی چه

حیات

حالا چرا میزنی؟ خوب چرا عصبانی میشی

countdown

چطوری دختر؟اوضاع احوال روبراهه؟

countdown

با قدرت زندگی کن.. روشو کم کن![چشمک]

حیات

چه خبر!؟ یک وقتی خدایی نکرده سر نزنی به من[نیشخند]

حیات

بهانه بود خواستم حالت رو بپرسم

حیات

من خوبم سردر گم در لحظه ها غرق شده در کتاب ها راستی به این نتیجه رسیدم به شدت "اگزستانسیالیت" هستم

countdown

کلا در غیبت کبری به سر می بری! البته تایید می کنم که خیلی هم کار خوبی میکنی.. [چشمک]هر چه این مَجاز دورتر بهتر[نیشخند]

countdown

نمی دونم چقدر آروم میشی اگه بگم این سختی ها فقط واسه تو نیست! نه اینکه ما آدم ها انقدر رذل باشیم که از سختی دیگران لذت ببریم که اتفاقا آرارمش آدمها بیشتر آرومم میکنه! حتی تو بدترین شرایط.. ولی مقاومت کن! تا ته امتحان رو تلاشتو کن.. مطمئنا اینجوری از خودت راضی خواهی بود.. کمتر به بدیا فکر کن! به اینکه جو جلسه سنگینه فکر نکن.. [چشمک]