117

سر یک موضوع احمقانه، پر از سوء برداشت و سوء ظن ، سر هیچ و پوچ، حرفم شد با مامان

داشتم براش حافظ می خوندم، زلف آشفته و خوی کرده و فیلان رو . موقع شعر خوندن داشت گریه م میگرفت که جلوی گریه مو می گرفتم.. قبلش هم موقع حرف زدن ، همین حس و حال رو تجربه می کردم .. قهر کردم پاشدم اومدم تو اتاق خواستم گریه کنم، خواستم، اما نشد واقعاً

لعنت به وقتی که گریه هم بخوای بکنی و نشه و حناق شه تو دلت.

/ 2 نظر / 7 بازدید
خودسر

ربطش به مامانتو تفهمیدم!؟

امیر حسین

این یعنی زندگی یعنی گوه یعنی پر از بغض های نترکیده یعنی..