چرک‌نوشت

امشب اتاقها را عوض کردیم و به همان حالت قدیمی ِ قبل از کنکور ِ ایکبیر(اسم جدید خواهر(؟) ِ وحشی ام) برگشتیم. ایکبیر برای کنکورش اتاق تک نیاز داشت هرچند که جکیلو رو از خودم فراری داده بودم و شبا پیش ایکبیر می خوابید و خلاصه این من بودم که این اواخر (یکی دو ماه) اتاق تک داشتم. حالا باید سه تایی بچپیم توی آن اتاق که البته با اینکه اصلا کوچک نیست(حدود 20 متر است) ولی اصطلاح چپیدن را از اآن جهت بکار بردم که الان از هردویشان نفرت دارم و خوابیدن کنار کسانی که ازشان نفرت داری یه جور چپیدن داخل آن اتاق است..

امشب مامان اینها اتاق دار می شوند و البته کامپیوتر اینهای من توی همین اتاق مامان اینها باقی می ماند و این یعنی که شب پای سیستم بودن تا بوق سگ، تمام..

بیشتر از اینکه از این موضوع نفرت داشته باشم که حالا باید سه تایی بخوابیم(هوع) و اینکه دیگه پیش سیستم و کتابام نیستم(هوع) و پرت می شوم به بیرون در هر زمان که مامان می خواهد بخوابد، از این الان احساس بسیار بدی دارم که روی ایکبیر به روی من بیشتر از همیشه باز شد... تو روی هم ایستادیم و وحشیانه ترین حرفهای ممکن را زدیم .. و این برای من که بزرگ تر(؟) هستم افت و شکست ِ بیشتری دارد...

ایکبیر عملا هرچی از دهنش در آمد به من گفت-گفت من میخوام ادبش کنم که موقع کار نیست و موقع انتخاب سر می رسه-من گفتم اون گفت من گفتم اون گفت و خلاصه منفی ترین انرژیهای ممکن همراه با داد و بیداد و...

چقدر زشت و شنیعه این رو ها بروی هم باز شدن و ... چقدر بده که انقدر به من بی احترامی کرد و بالطبع برای دفاع از خودم مجبور شدم که منم چارتا بذارم روش و .... این از بین رفتن احترامات واقعا چیز مزخرفیه.. ما دیگه بچه های 5 سال پیش نیستیم که اگه با هم دعوا کنیم چیزی و موردی نباشه و سریع قضیه حل بشه و ...

ما دیگه خیر سرمون کو.ن ترکوندیم و بزرگ شدیم و این مشاجرات لفظی جز اینکه ارزش ما رو پیش هم کم و احترامات ِ بین رو کمرنگ کنه،پیامدی در بر نداره....

چقدر بده که الان اینجور مثل دو تا دشمن ِ خونی و پر از کینه و نفرت شدیم با هم

هاهاهاهاهاها

 

..

برم مودم وایرلس بخرم که با لپ تاپ، زین پس بساط شب اینترنت گردی رو فراهم کنم..

 

+ چقدر پستهام ان و گه شده. شاید دلیلش اینه که حس کردم دوستهای قدیمی ِ وبلاگی ِ من ، بلاگ ِ مخفی من رو پیدا کردن.

در این لحظه، اگر حسم درسته و تو ای دوست قدیمی ِ وبلاگی، اگه داری منو می خونی و می دونی داری کی رو می خونی، ازت صمیمانه می خوام که اینکارو ادامه ندی. چون در این صورت این دوستیمونه که ادامه پیدا نمی کنه

در واقع این یه دفترچه خاطرات شخصیه که اگه می خواستم آدرسشو بهت می دادم و حالا که ندادم، خیلی بی‌جا می نمائی که یواشکی‌خوانی می کنی

 

هاهاهاها....

/ 1 نظر / 7 بازدید
ذهن طلایی

بالاخره بخونیم اینجا رو یا نه؟ فجش نده بچه! نده! یعنی بده ولی اندازه داره.