151

نمی خوانم. تا بنویسم. می گذارم این سکوت توی دستها و توی سرم بماند.

دیشب شب ِ ضجه بود. رفته بودم پشت پرده ی اتاق خواهر نشسته بودم و او که خواب بود ... پشت پرده، کنار جاروبرقی، روی زمین... نشسته بودم و ماه ِ وحشی را نگاه می کردم که سیاه می شد نارنجی می شد زرد می شد و باز سفید میشد . شعر می گفتم . ضجه می زدم . به خدا گفتم سگی. گفتم سادیست . دلم خنک شد. لعنتی بیشتر از حد پا روی دمم می گذاشت. امروز رو به آسمون کرده بودم و با همان خدای فحش خورده مناجات می کردم . او مرا بخشیده بود؟ او اصلا از کسی ناراحت نمی شود که .... دیشب نشسته بودم زیر ِ پنجره و شعر می گفتم و ماجرا را پایان یافته میدیدم اما امروز دیدم که امیدم از من التماس می کرد : مرا نکش بانو، تو را خدا مرا نکش ،من او را دوست دارم ، مرا نکش، بگذار بماند، بگذار هرچند که مادر گفته نه، اما چون دلیلش دوری بوده، بگذار تا او بیاید، تا او نزدیک شود، آخر او تو را دوست دارد بانو، گفته است که چقدر تحقق این قضیه برایش مهم است..

ولو شده بودم روی زمین. کنار گندم‌زار. کنار ِ صف تبریزیهای قد کشیده، روبرو به رشته کوه، زیر گنبد ِ نیلی. ضجه می زدم باز. از خدا می پرسیدم . سألتُ منه . سوال در عربی به معنی ِ خواستن هم هست. می پرسیدم ازش. مال ِ من‌اش می کنی؟ ضجه وار؛ چشم به جای جای ِ آسمان دوخته، نحیف...

شعر خواندم، حرف زدم، مخاطبم شد او و براش حرف زدم، گفتم یا روزی این را می خوانی و یا نه ... ضبط کردم

بغل کردم تبریزی‌ها را . گفتم تو روزی جای ِ این تبریزی‌ها

دویدم، دویـــــــــــدم، جیغ های سرخوشانه کشیدم توی باغ، کش از موهام کشیدم و گذاشتم شویدهام برقصند توی باد، جیغهای سرخوشانه و تکان دادم ِ دستهام توی باد

شعر دیشبم را به یاد می آورم که امروز صبح توی ماشین از توی درفت گوشیم به روی ورق انتقال دادم چون گوشیم جا نداشت.. بد خط شد، اما بد خطی حزن ِ خاصی به کلمات داد ،انگار که لرزش دیشبم، که چون بید بر سر ِ کوره راه ِ زندگیم می لرزیدم نیز لابلای آن کلمه ها ثبت شده بود

به ماه ، ماه ، ماه نگاه می کنم .. این لعنتی چرا انقدر برای من تمثیل است؟ چرا محال است هر دفعه ببینمش و یاد از عشق نکنم؟ حالا که دیگر نور ِ علی نور شده : ماهگرد گرفته هر ماه ِ کامل و قرص: شب ِ چهارده ِ ماه قبل بود که به من از حس خاص گفتی ..

فکر نمی کنم دیوانه ام، فکر نمی کنم زده به سرم و .. فکر می کنم که به زمان نیاز داریم. فقط همین. حق ماست که جر نخوریم. حق ماست که بتوانیم، خوشحال باشیم

/ 0 نظر / 8 بازدید