131

من بودم و دو تا پای پر از درد و یه دوست که داشت برای من از چیزها می گفت ... اجازه میداد که با مخ نَرَم تو دیوار؛ یادآوری می کرد که راهمو درست ادامه بدم... و پادردم خودش بیخیال شده بود و می گفت " تو کارتو بکن بانو، حرفا رو بشنو، اون واجب تره، من حالا یجوری خوب میشم خودم"

 

+ قسمتهای "112" ی لیریک ِ این لعنتی خیلی قشنگه..

/ 1 نظر / 10 بازدید
خودسر

الان کجای دیوار ایستادی؟