بمیرم برات/باهات بانو

من انتظار دارم که دیگران از کمک هایی که در حقشان کرده ام تشکر کنند، خیلی زیاد ( باگ ِ شخصیتی )

انتظار دارم بتوانم مردی که ازش خوشم می آید خواستگاری کنم ولی نمی شود ( فرهنگ ِ گه ایرانی و .. )

انتظار دارم پدرم بگذارد بروم ایران گردی و او نمی گذارد ( گه مصب ایران )

حوصله ندارم درس بخوانم، بگذارم ترم آخر هم شرش از سرم کنده شود.. 

می خواهم شاغل باشم ... و نیستم ..و مجبورم هفتگی هایی که باباهه می گذارد روی میزم را خرج کنم ... گه ببارد ..

جَوّی که محیط می دهد همه انرژی منفیست و چیزهای بد می شنویم و حس های بد بهمان دست می دهد و ...

مامانه هم حتی درک و فهم لازمه را ندارد برای ارتباط برقرار کردن با من و ...

زندگی برنگ اَنی ِ خوشرنگی در آمده است کلا ... زندگی ای که دیگر نمی خواهمش ...

و فقط دارم سعی می کنم زنده بمانم ...

 

ببخشید که انرژی منفی پراکندم، نیاز داشتم بگویم چرا افسرده ام

/ 2 نظر / 17 بازدید
مرضی جون

با همه شون موافقم جز دومی !اخه خیلی حقیرانه اس...

رز

نه نه نه.... مث اینکه خیلی خیلی واسه هم حرف داریم. حیف که تازگیا حالم از هرچی چته داره بد میشه.... ولی این یه مورد تو خیلی واسم جالبه... وب ندارم حیف . که بهت ثابت بشه چه خبره. ها ها .